Saghmonia

منو عشقم شما همه

تو صادقانه دروغ بگو من‌عاشقانه کاری خواهم کرد که `ماه` پشت ابر بماند !!

 

نوشته شده در 93/09/01ساعت 4:15 PM توسط مـــــــــن|

ﺩﺳﺘﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺝ ﻣﻮﯾﻢ /

ﭘﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﻢ ! /

ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﻢ! /

ﺁﻩ ﯾﻮﺳﻒ! ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﺑﻮﺩی!

(ﯾﺎﺳﺮ ﻗﻨﺒﺮﻟﻮ)

نوشته شده در 93/08/19ساعت 10:49 PM توسط مـــــــــن|

دلتنگی راننده تانک است . . .. در آخرین غروب جنگ . . . . با عکس زنی در مشت . . . . !
نوشته شده در 93/08/19ساعت 10:45 PM توسط مـــــــــن|

از میان همه ی مردهای دنیا 


فقط کافیست پای تو در میان باشد... 


نمی دانی برای تو زن بودن چه کیفی دارد...♥

 

نوشته شده در 93/08/17ساعت 1:20 PM توسط مـــــــــن|

پشت چراغ قرمز به تو فکر می کنم
پشت چراغ زرد 
به تو فکر می کنم
پشت چراغ سبز 
به تو فکر می کنم

آنقدر به تو فکر می کنم
که حالا یک خیابان 
به من اقتدا کرده اند
و تمام بوق های شهر به افتخار من
به صدا در آمده اند

حالا...
همه به تو فکر می کنند ...

 

" بهزاد نجفی "

 

 

نوشته شده در 93/08/13ساعت 10:48 PM توسط مـــــــــن|

نگو، "سی هــزار کوفی" ، کربلا آمدن،  

"حسیـن" را بکشند!! "کوفی" که می گویی،  

دور " خودم" و " خودت" را" خط قـرمزی" می کشی!!  

بگو : " سی هزار گنـــه کــار"!!  

آن وقت،مــا هم تـــا "تـرک گــنـاه" نکرده باشیم.  

در این "دایـــره" هــستــیم!

نوشته شده در 93/08/12ساعت 11:37 PM توسط مـــــــــن|

سی هزار دينار طلا، 
رقمی بود که يزيد به هر نفر اهل خواص کوفه داد و دينشان را خريد! 

هر دینار چهار و نيم گرم، 
هرگرم طلا 98 هزار تومان. 

به پول امروز نزديک به 13 ميليارد تومان. 

اگر در آن زمان بودیم یار حسین (ع)می ماندیم؟!

نوشته شده در 93/08/12ساعت 5:56 PM توسط مـــــــــن|

اگر حسین از ما بود تمام دنیا را از یادش پر میکردیم و

با او همه انسانهای زمین را به مسیحیت دعوت میکردیم

(آنتونی بارا، نویسنده معروف مسیحی) 

نوشته شده در 93/08/12ساعت 5:41 PM توسط مـــــــــن|

 

بعضی ها توی بزرگ راه ها و اتوبان ها، از تصادف با یه آهنگ قدیمی می میرن

آهنگی که«اون دوستش داشت».

هرچی هم کمربند بسته باشن ، بدیش اینه این نوع مرگ در اثر تصادف، جایی ثبت نشده. صدایی نداره. خونی نمیریزه 

فقط وسط بحث و شوخی چند نفر دوست توی ماشین

یهو یکیشون ساکت میشه از پنجره بیرونو نگا می کنه، کف ماشینو نگا می کنه، دستاشو نگا می کنه.

اولین علامت این مرگ لال شدنه و دومیش جمله ی «میشه بزنید ترک ِ بعد؟».

 

 

نوشته شده در 93/08/11ساعت 7:37 PM توسط مـــــــــن|

ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺐ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﻨﺰ ﺳﯿﺎﻩ ! 
ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ 
ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﭘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ 
ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ 
ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻗﺎﻣﺘﺶ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪ 

ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﺮﻓﯽ ﺟز ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ گل ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ

ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ … ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﭘﯿﺸﮑﺶ … ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺖ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﮑﻢ … ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ … ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ …
ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ …

 

نوشته شده در 93/08/11ساعت 7:18 PM توسط مـــــــــن|



      قالب ساز آنلاین